متن مصاحبه عباس شاه زیدی با روزنامه نسل فردا در باره ادبیات آیینی

بسم الله النور

مصاحبه با عباس شاه زیدی – خروش –شاعر نویسنده و منتقد ادبی – شاعر آیینی ونامزد دریافت قلم زرین

 

 

سوال: ادبیات آیینی به ویژه عاشورایی چه تغییراتی از گذشته تا کنون یافته است؟

جواب: اولا مجموعه ی آن چیزی که ما به آن ادبیات آیینی اطلاق می کنیم که البته به اعتقاد من ادبیات دینی و یا ادبیات شیعی بگوییم مناسب تر است بدون شک اگر توفیقی هم به دست آورده ،  مدیون ادبیات فاخر عاشورایی است که این نوع از غنی ترین وارزشمند ترین  ذخایر احساسی و عاطفی شیعه است زیرا  عاشورا به منزله ی خونی بود که به پیکره ی بی روح و خشک ادبیات آیینی تزریق شد و از آن زمان بود که با اقبال گسترده روبروشد . اما این که چه تغییراتی از گذشته تا کنون داشته است بحثی است که دامنه ی گسترده ای دارد و به نظرمن در برخی از دوران های تاریخی اگر چه با افت و خیز هایی هم روبرو بوده ولی اندکی پیش از انقلاب علاوه بر این که مورد اقبال بیشتری واقع شده ، در بسیاری از حوزه ها نیز مانند حوزه ی زبان – تصویر سازی - کشف های شاعرانه و نگاه به افق های تازه وبویژه  تنوع قالبهای ادبی به توفیقات گسترده ای نائل گردیده است . تجربه ی سال های اخیر نشان داده است که در حوزه ی شعر عاشورا شاعران آیینی توانسته اند خیلی از روایت های تکراری و بارها گفته شده را در جامه ای تازه و بدیع پیچیده و به مخاطبان خود عرضه کنند بدون این که در اصل روایت خدشه ای وارد کرده باشند  تا مثلا گفته شود این شعر و یا این بیت با تاریخ سازگاری ندارد. البته بیشترین نمود این دگر دیسی در حوزه ی قالب و مضمون اتفاق افتاده است .چرا که ما شاهدیم در گذشته غلبه با  شعر کلاسیک بوده واگر برفرض قالب تازه ای هم کشف می شده اجازه ی ورود آن قالب ها به این عرصه داده نمی شده  ولی پس ازانقلاب ادبی نیما ، دایره ی ادبیات آیینی نیز ازآن روزگار به بعد تحت تاثیر جریان مدرن ادبی قرار گرفت و  از قالب های کلاسیک که بیش از هزار سال بر ادبیات فارسی حاکم بود خودش را رها کرد و به قالب های دیگر مثل سپید – نیمایی – و شعر نو هم کشیده شد . اما این که قالب های دیگر تا چه حد موفق بوده اند و در دل جامعه جای خود را باز کرده باشند این مستلزم گذر زمان بیشتری است تا قضیّه روشن تر شود.زیرا شواهد نشان می دهد قشر عام مخاطب این نوع ادبیات هنوز با همان قالب کلاسیک ارتباط بیشتری برقرار می کنند. و این نه تنها فقط در شعر نمود دارد  که در سبک و سیاق عزاداری ها هم هنوز غلبه با همان عزاداری های سنّتی است .

 

سؤال: چرا واقعه ی عاشورا بیشتر در شعر نمود یافته تا در سایر گونه های ادبی؟

جواب: این چرایی بر می گردد به همان روز های پس از واقعه ی عاشورا . اولاً ماجرا ماجرای عظیمی است و طبعاً آثار و تبعاتش هم باید بیشتر باشد  "مصیبةً ما اعظمها و اعظم رزیّتها فی الاسلام و فی جمیع السموات والارض "  اصلا طبق این فراز از زیارت عاشورا مسئله ی زمینی ها تنها نیست بلکه اهل آسمانها را هم به خود دچار کرده است . پس طبیعی است که شعرعاشورا  با این دیدگاه ،  باید هم بیشتر نمود داشته باشد این  مسئله کاملا طبیعی است  که عاشورا نه تنها شیعه را متاثر کرده بلکه اغلب ادیان و مذاهب دیگر دنیا نیزبه واسطه ی تراژدی بزرگی که در آن اتفاق افتاده  در برابر آن  متاثر شده اند و اما این که چرا درشعر نمود بیشتری داشته است این  برمی گردد به خود روز واقعه – چرا که تقریباً  همه ی شهدای مظلوم کربلا در روز عاشورا  پیش ازرو کردن سلاح و شمشیر و ابزار جنگی خود ، شعرشان را رو می کردند ودر اولین مواجهه ی  خود با دشمن ، در اثبات حقّانیت  کار خود اشعاری را می خواندند که به آن رجز می گفتند و بیشتر بُعد حماسی داشته است  پس خیلی ساده می توان گفت شعر خودش یک سلاح بسیار برّنده است که به تعبیر پیامبر عظیم الشّآن اسلام  صلی الله علیه و آله  حتّی از تیر ها و شمشیر ها به قلب دشمن کاری است  در همه ی تاریخ بعد از اسلام هم همینطور بوده درواقع شعر رساترین صدا ها در بی رسانه ترین دوران های تاریخ بوده است همین امروز هم قضیه به همین شکل است  . ثانیاً " اِنّ لِقَتلِ الحسین ع حَرارةٌ فی قلوب المؤمنین " اثبات می کند که شوروحرارتی که این ماجرا در قلوب انسان هایی که فطرت پاک دارند ایجاد می کند فواره های سرکش آن ابراز احساساتی است که در قالب شعر سرریز می شود حتی نمونه های فراوانی نیز تحت تاثیر واقعه ی عاشورا از شاعران دیگر فرق اسلامی موجود است که از بارزترین آن اشعار شاعر سنّی قرن هفتم سیف فرغانی  وسایر شعرای غیر شیعه است  که زیاد هم هستند .  اما  با کمال ادب و احترام به همه ی شاعرانی که در کتاب های شعرشان بیشتر  به عاشورا پرداخته اند واز حوزه های محکم دیگر شیعی غافل مانده اند باید بگویم  به اعتقاد من  شیعه دوازه امام معصوم دارد و مشهور است که "کُلُّهم نورٌ واحد " پس وظیفه ایجاب می کند که در دفتر شعر منِ شاعر آیینی لااقل یک شعر هم شده  برای دیگر ائمه وجود داشته باشد تا شیعه ی اثنی عشری بودنم را فریاد بزنم  مگر امام باقر علیه السلام در سنّ چهار سالگی در کربلا نبودند و آن همه مرارت را در کودکی در ماجرای عاشورا نکشیدند که شاعری شیعی در کتاب شعرش شعری برای آن امام بزرگوار نمی گوید . صلحی که امام حسن مجتبی علیه السلام کرد ند از جنگی که حسین بن علی  علیه السلام کرد کمتر نبود وهمینطور پذیرفتن ولایت عهدی امام رضا علیه السلام و سالها ریاضت  و عبادت و در خود ریختن امام سجاد علیه السلام وکمتر از  نیم قرن  تدریس و نشر معارف آل الله توسط صادق آل محمد علیه السلام  که خود بزرگترین جهاد علمی ایشان بود وحصر امامین همام امام هادی و امام عسکری علیهما السلام آیا سال های زندانی شدن غریبانه ی موسی بن جعفر علیه السلام نباید در شعر شاعر شیعه برجسته شود   واین نقدی است که درباره ی خیلی از شعرای متقدم و متآخر آیینی مطرح است یکی از شاعران قرن دوازدهم میرزا اسدالله  غالب دهلوی است که قبرش در دهلی پایتخت هند است و من سال گذشته در سفرم به هند قبرش را زیارت کردم او شاعری است بلاشک شیعی ، میرزا اسدالله غالب دهلوی قصاید فراوانی در نعت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و اله و ائمه ی معصومین علیهم السلام دارد که از او  شاعر ی مسلمان و شیعه ای معتقد ساخته است در دیوان غالب یک قصیده در حمد باریتعالی ، سه قصیده در نعت  ، چهار قصیده در مدح امیرالمومنین علی علیه السلام ، دو قصیده در مدح امام حسین علیه السلام ، و یک قصیده در مدح  امام زمان عج و یک قصیده در مدح ابوالفضل العباس  علیه السلام وجود دارد مطلع  یکی از قصاید غالب با ردیف گریستن است .

ابر اشکبارو ما خجل از ناگریستن                                    دارد تفاوت آب شدن تا گریستن

تا آن جا که می گوید:

مزد شفاعت و صله ی صبر و خون بها                             چیزی زکس نخواسته ، الا گریستن

با وجود قصیده ای که در مدح امام عصر عج در دیوان غالب دهلوی  وجود دارد و در شیعه بودنش جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذار د ولی این که چرا غالب دهلوی در مدح بقیه ی ائمه ی شیعه علیهم السلام شعری ندارد جای پرسش است که آیا واقعاً نداشته ، یا این که چیزی بدست ما نرسیده است . و این  همان نکته ای است که باید شاعران شیعی جای هیچ ابهامی برای آایندگانی که شعرشان را می خوانند باقی نگذارد واز این نمونه ها در تاریخ ادب فارسی فراوان یافت می شود .

 

سؤال:  آیا ادبیات عاشورایی تنها از مرثیه و غم نامه ها برای بیان وقایع عاشورا بهره برده یا دیگر موضوعات  نیز استفاده شده است مثل حماسه ، و مدح و لطفاً با نمونه بیان کنید؟

 

 

جواب: از ابتدا اصل ادب عاشورایی  بیشتر برحول محور مرثیه و مدح بوده و این تازگی ندارد علی الخصوص در اوایل  که شیعه در تاریخ بعد از اسلام قدرتی هم نداشته است ودر واقع یکی از فاکتورهای اصلی شعر عاشورایی سوگمندانه بودن آن است . مرثیه گفتن صِرف نیز امر  ناپسندی نیست که شاعر ی به خاطر شدّت متآثر شدن از آن واقعه ی عالمسوز، همه ی همّ و غمّ خود را روی موضوع مرثیه  بگذارد کما این که در دیوان بسیاری از شعرای متقدم و متآخر به نمونه های فراوانی از این دست بر می خوریم  و اتفاقاً به سبب همان مظلومیت شیعه در دوران معصومین بعد از امام حسین علیه السلام روایات ما نیز بیشتر به همین مسئله ی سوک تاکید داشته اند  آن گونه که امام باقر و امام صادق علیهما السلام به شاعران شیعی معاصر خودشان بیشتر روی قضیه ی حزن و اندوه و گریه ی ماجرا تاکید می فرمودند  ولی پرداختن به موضوعات دیگر ی که در سؤال مطرح شد از جمله حماسه ،  چه در قدیم و چه در شعر معاصر زیاد تجربه شده که برخی موفق و برخی نیز توفیق چندانی نداشتند و یا اگر هم داشتند مخاطب عام نداشتند  . بالاخره ما یک عاشورا و یک امام حسین بیشتر نداریم  وشاهد اتفاقی هستیم که همه ی ماجرایش در یک روز تاریخی در دهم محرم  سال 61 هجری رخ داده ، و یکی دوتا مقتل اصیل و مورد تایید  مثل مقتل "اللهوف " اثر گرانقدر سید بن طاووس علیه الرحمة که آن هم به طریق ایجاز نوشته شده است و شاعر اگر بخواهد فراتر از تاریخ خطی چیزی ارائه دهد به تاریخ سازی و تحریف متهم می شود پس اگر سراغ موضوع دیگری مثل حماسه رفتیم باید شدیداً مراقب باشیم چیزی از خودمان به آن اضافه نکنیم چون مثلا اگر بخواهیم بُعد حماسی ماجرا را برجسته کنیم شاید به دام اغراق و گزافه گویی بیفتیم و به چیزی بپردازیم که با اصل روایت خطی و تاریخی منافات داشته باشد . شاعرانی  که روحیه ظلم ستیزی در ادبیات آن ها ظهور بیشتری دارد نه تنها به ماجرای عاشورا از زاویه ی حماسی نگریسته اند بلکه حتّی به نگاه سوگمندانه ی صرف نیز نگاه نقادانه ای داشته و  دارند واین دیدگاه دوم ، در شاعران متاخّر بیشتر دیده شده است درحقیقت این دسته از شاعران تنها به روایت این که در کربلا چه رخ داده نمی پردازند  و بیشتر دنبال چرا یی رخ دادن آن واقعه هستند  اینان بر این اعتقادند که ادب عاشورایی نیروی محرّکی است  درسوق دادن جامعه به سمت ظلم ستیزی که قابلیت تبدیل شدن به یک مانیفست برای حرکت های ظلم ستیزانه را دارد.

گفت آن که دل تیر ندارد برود

یا طاقت شمشیر ندارد برود

فرداست که این بیشه شود لجّه ی خون

هرکس جگر شیر ندارد

 

سؤال: به نظر شما وجود اشعار کم مایه و بی شمار با موضوعات و محتوای کلیشه ای راه را بر پیشرفت واقعی این نوع ادبی نبسته است و چه راهکاری برای رفع این مشکل وجود دارد.

 

جواب: شعر از مقولاتی است که در معنا اتفاق می افتد و هر کسی در هرکجا اگر خرده تخیّلی داشته باشد و به فنون شعری هم واقف باشد می تواند هرچه دلش خواست بگوید و بنویسد و نشر بدهد و بسیاری همین کار را در عرصه ی ادب آیینی هم کرده اند که البته مخاطبی هم نداشته اند ولی حوزه ی شعر آیینی راه رفتن روی لبه ی تیز  تیغ است پس به تعبیری این حوزه عرصه ی آزمون و خطا نیست شاعری که  با فقدان فهم معارف اهل البیت علیهم السلام و عدم آشنایی به پیشینه ی ادب هزار ساله ی فارسی  و از همه مهمتر اصل زیبایی شنایی وهنر ، به این عرصه روی می آورد هیچوقت ماندگار نخواهد شد من به کرّات معنی برخی از لغات عربی که در شعر برخی از شاعران آیینی  شنیده ام را وقتی از خود شاعرش پرسیده ام نمی دانسته و تنها گفته این در روایت و یا در شعر فلان شاعر هم آمده است  ما در جامعه ای زندگی می کنیم که برای مصرف هرچیزی دنبال برچسب کیفیّت و استاندارد می گردیم ولی حوزه ی شعر همانطور که قبلا هم اشاره کردم چون در مقوله ی معنا اتفاق می افتد کیفیت و استاندارد واقعی اش برای آحاد جامعه ی ادب دوست روشن نیست و به همین دلیل ما به آثار فراوانی بر می خوریم که  متاسفانه با لطایف الحیلی به چاپ هم رسیده اند  ولی ارزش یک بار خواندن را هم ندارند البته اشعار کم مایه و کلیشه ای در حوزه ی شعر آیینی تا آنجا که محتوای تاریخ واقعی عاشورا را دچار خدشه نکنند و به ماجرا را به سمت تحریف نکشند نمی توانند به اصل قضیه ضرری بزنند و ممکن است چند روزی هم به چشم برخی بیایند ولی مثل کف روی دریا ، زود هم از اذهان محو می شوند من از شما  می پرسم مگر در قرن دهم غیر از محتشم کاشانی کسی دیگر شعر عاشورایی نمی گفته ؟ البته که تعداد زیادی شاعر معاصر او نیز شعر عاشورایی گفته اند حتی قرن ها پیش از هم ما شعر های عاشورایی زیادی در دیوان بسیاری از شعرا داریم پس چرا این همه سال ترکیب بند  محتشم بر تارک حسینیه ها و مساجد می درخشد والگوی معرفی عاشورا و طلیعه ی ورود به ماه محرم قرار می گیرد یکی از علت هایش همین است که خود جامعه آن را از میان صدها اثر شاعران معاصر و شاعران بعد از محتشم برگزیده است و هنر محتشم در آن ترکیب بند معروف  ، آثار دیگر شاعران را تحت الشعاع قرار داد ه و پس از چند قرن هنوز بر ستیغ ادب آیینی هل مِن مبارز می طلبد .اصلاً شاعر نیازی ندارد با زور بگوید شعر من این محسّنات را دارد خود شعر به جای شاعرش خوبی هایش را فریاد می زند.   

متاسفانه آفت بزرگی که امروز گریبان بسیاری از شاعران ما را در این حوزه گرفته است بیماری مثل هم نویسی است آن گونه که اگر چند دفتر شعر ،  که یک ناشر تخصصی شعر به چاپ رسانده است  را بخوانید به مضامین مشترک فراوانی بر می خوریم که البته اشکال  این موضوع مربوط به قوانین ناقص وتشریفاتی وتقریباً غیر الزام آوری است که باعث تضعیف و سرخوردگی بسیاری از ذهن های خلاق ادبی دراین سرزمین می شود . این مسئله امروزی نیست که از قدیم نیز عده ای بر سرخوان آماده ی ذهن های خلاق و مضمون ساز می نشستند و از آن روزی خود را می بردند ولی این افراد در گذر تاریخ کم مایه بودنشان  رو می شد. به هر حال شعر آیینی امروز مانند باغی است که درِ این باغ به روی هر کسی که اندک طبعی دارد باز است و کسی هم نمی تواند بگوید ورود برای فلان شخص ممنوع است از این جا به بعد ما با دو دسته روبرو هستیم دسته اول کسانی که صرفاً از روی اخلاص و اعتقاد چیز هایی را به عنوان شعر وارد این حوزه می کنند که این ها اگرنقصانی  هم در اثرشان وجود دارد باید به حساب اخلاص و ارادتشان گذاشت و از آن چشم پوشی کرد شاید به واسطه ی همان اخلاصشان  پذیرفته ی حضرات معصومین علیهم السلام واقع بشود و اما دسته ی دوم کسانی که به همه ی فوت و فن های شاعری آشنا هستند و تفنّنی وارد این کار می شوند  و وقتی می بینند ادبیات آیینی درجامعه ی امروز مورد اقبال عامّه است آن ها هم می آیند و قلمی می زنند و شاید یکی دوسه جا هم کارتصنّعی آن ها گُل کند  بدون این که به آن چه می گویند اعتقاد قلبی داشته باشند مشکل از همین جا و از همین افراد  شروع می شود این جاست که اصل ماجراجای خود را به تحریف های شاعرانه می دهد و هر مضمون سخیف و کوچه بازاری عوامانه  وارد این حوزه ی مقدس می شود .  زبان فخیم گذشته  جای خود را به زبان محاوره و عامیانه می دهد البته این هم مشکل ادبیات آیینی نیست زیرا  مولوی در چند قرن قبل نیز دست به چنین تجربه ای زده است ما با زبان محاوره ی عامیانه مشکل نداریم بلکه با زبان عوامانه  کار داریم که ناشی از جهل و نادانی به معارف حقّه ی  اهل البیت علیهم السلام است مثلا شاعری که آمده شعر پشت پرده ای را وارد حوزه ی ادب آیینی کرده و روضه ی اباعبدالله را که به اعتقاد شیعه صاحب مجلسش حضرت زهرا سلام الله علیها هست را با مجلس مهمانی و خوش گذرانی و گناه اشتباه گرفته ، چه توجیهی برای کار خودش دارد و ما این گونه شعر ها را باید در کدام قسمت شعر آیینی طبقه بندی کنیم و بقول معروف در کجای دلمان بگذاریم

 

 

 

سؤال: ادبیات آیینی چقدر در زندگی مردم راه یافته است؟

 

 

 جواب:   من یاد این بیت اقبال لاهوری افتادم که می گوید:

ماهیان ندیده غیر از آب

پرس پرسان زهم که آب کجاست؟

ما در ادبیات آیینی مثل ماهی که درآب است غرقیم

بخش  اصیل و فاخر ا ادبیات آیینی در همه ی زندگی ما بی آن که بدانیم جریان دارد چه مادرانی که  از کودکی درگوش بچه های خود لالایی های علی اصغر ع را میخوانند  و چه  بیت هایی که آدم ها در طول زندگی شان  در خلوت و جلوت با خود زمزمه می کنند و گاهی با آن ابیات  اشک هم می ریزند کدام دل سنگی را این بیت محتشم نمی لرزاند:

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد زکوهسار

ویا این مطلع از یکی دیگر ازبند های ترکیب بند محتشم:

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

این صید دست و پا زده در خون حسین توست

اصلا عاشورا با آدم ها کار ندارد با فطرت ها کار دارد مگرگاندی رهبر هند شیعه بود که آنقدر به حسین بن علی اظهار ارادت می کرد و در آخر هم اعتراف کرد که    استقلال هند ا مدیون الگوبرادری از انقلاب حسین بن علی ع است  .

اگر شاعران این عرصه بتوانند شعر بی نقاب بگویند یعنی پیش از آن که بگویند به اعتقاد راسخ رسیده باشند قطعاً  ادبیات عاشورا بیش از این ها می تواند در زندگی مردم راه پیدا کند شاعر آیینی تا به باور نرسد به باروری هم نخواهد رسید  امروزه در فضای مجازی ما شاهدیم چه بیت های نابی از شعرای نام آشنا و حتی شاعران گمنام همین روزگار درحوزه ی شعر عاشورا ، استیکر می شود ویا روی آن تصویر می گذارند و برای هم می فرستند  در بیرون از فضای مجازی نیز همان بیت ها روی پرچم های عزاداری گلدوزی می شود پوستر می شود بنر می شود و... خب همه ی این کارها نشان دهنده ی  اقبال عمومی به ادبیات عاشور است  .

 

 

سؤال:   به نظر شما آثاری که در گذشته سروده و نوشته شده است بیشتر در میان مردم رواج دارد یا ادبیات معاصر؟

جواب:  فکر کنم به بخشی از این سؤال در سؤال قبلی پاسخ دادم ولی قضاوت در این مورد کار آسانی نیست اولا ما از گذشته فقط یک سری آثار ی را داریم  همین . و این که چقدر جامعه ی آن روز که آن اثردر آن  تولید شده به آن اقبال نشان داده برای ما روشن نیست ممکن است بعضی آثار یک قرن بعد از شاعر گل کرده باشند ممکن است اثری در زمان حیات خود شاعر جهانی شده باشد مثل این که جهانگرد معروف  ابن بطوطه  که تقریباً کمی  پس از مرگ سعدی شیرازی سفرنامه اش را نگاشته  در سفرنامه اش  گفته که در دریای چین ملّاحان  چینی شعری را زمزمه می کردند و پارو می زدند وقتی دقت کردم دیدم شعر سعدی است پس سعدی از آن دسته ای است که در بی رسانه ترین دوران های تاریخ  ، شعرش حتی در زمان حیات خودش هم مرزها را در نوردیده است . بعضی از وقت ها دیده شده مثلا پادشاهی از شعری خوشش آمده صله ی فابلی داده مردم نیز به تبع آن به آن شعر اقبال نشان داده اند ولی امروزه بیشترین معروفیت ها را متاسفانه رسانه ها برای شاعر درست می کنند وجامعه هم تحت تاثیرکاذب  رسانه به برخی از شاعران بذل توجه بیشتری می کند که به نظر من این نوع شهرت  واعتبار پوشالی و فرو ریختنی است چون تاریخ قاضی سخت گیری است و با مرگ مؤلف تنها اثر را می بیند نه مؤثر را. قبل از انقلاب نیز مجلات و روزنامه ها و رادیو تلویزیون برخی از افراد را  " اشعر الشعرای"  همه ی تاریخ ادب فارسی معرفی می کردند ولی پس از مرگشان کتاب های آنان بیشتر به درد موزه های باستان شناسی می خورد تا استفاده ی  جامعه و اهل ادب.

سؤال:  دلیل ماندگاری آثار گذشته را چه می دانید؟

جواب: شاعران گذشته که از اتفاق خیلی از نوآوری هایی را که شاعران امروزی فکر می کنند تنها خودشان مبدع آن بوده اند را انجام داده اند ولی امروزی ها به دلیل نداشتن اشراف و  نخواندن آثار آن بزرگان در جهل به سر می برند و فکر می کنند که مثلاً این فرم و یا این قالب و یا این زبان بخصوص را خودشان کشف کرده اند دیوان شمس پر است از برجسته سازی و آشنایی زدایی و استفاده از قوالب گوناگون  هر چه شما بخواهید در آن هست  که مجال گفتنش نیست . و اما این که چرا آثار گذشتگان ماندگار است یکی این که آن بزرگان خودشان بودند  و مدرنیته ای که ما امروز گرفتارش هستیم و مرتب مشی زندگی به ما می دهد برای آنها چیزی تعریف نکرده است خط و خطوط برایشان نکشیده است خلوتی داشته اند و از این موهبت الهی یعنی شعر کمال بهره را می برده اند بقول یکی از بزرگان مدرنیته نمی گذارد کسی فرمانده و بزرگ شود سرباز و نوکر می خواهد کدام یک از شاعران امروز مجال دارد چند وقتی را از زندگی پر هیاهوی مدرن بیرون رفته و در جایی که مظاهر مدرنیته نباشد در آرامش شاعرانه ی خود به سیر و سلوک و  کشف و شهود بپردازد این تقریباً امروزه ناممکن است چون وقتی برمی گردد همه چیزش را از دست داده است . حتی شاعر امروز نمی تواند خودش را از فضای هرج و مرج مجازی خلاص کند و دلش خوش است به این که مثلاً  این اثر چند تا لایک خورده – یا او در صفحات مجازی چند فالو دارد  اما نمی داند تاریخ بی دلیل برای اثر کسی لایک نمی گذارد و او را دنبال نمی کند  شاعران امروز سلوک شاعران گذشته را ندارند برای همین است که مثل هم نویسی می کنند از همدیگر مضمون می برند و مترصّدند کسی جلو بیفتد و به اصطلاح  فرانسوی ها شاعر آوانگارد شود و بعد آن ها هم به دنبال او مقلّد باشند واین است که که دیگر چیزی برایشان باقی نمی ماند مولوی سلوک خاص خود را داشت و حافظ و نظامی و سعدی هم همینطور . حاصل سالها سیاحت و جهان بینی سعدی فقط می شود دو کتاب گلستان و بوستان ، آنوقت ما امروزه می بینیم می گویند فلان شاعر مثلا پنجاه کتاب شعر دارد ولی دریغ از یک بیت ناب و ماندگار که کسی آن را در خلوت خود زمزمه کند . و باید گفت حیف از آن درخت هایی که بریده شد تا از چوب آن کاغذ این اراجیف تامین شود . خیلی ها هم به شلختگی شعر های مدرن گرفتار شده اند که با فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی ما هیچ سنخیّتی ندارد . سال ها پیش یوسف علی میر شکاک در مصاحبه ای گفته بود:

"روزگار ما روزگار شعر نیست برای این که شعر دیگر جدّی نیست عصر شعر و شاعری تمام شده همچنانکه عصر نویسندگی هم تمام شده است این که ما هنوز جدی می گیریم برای این است که هنوز متمایل به سنّتیم ، متعلّق به سنّتیم ، متعلق به گذشته ایم ، سعی می کنیم که عهدمان را با سنّت یک جوری حفظ کنیم ، در شریعت ، در هنر ، در فرهنگ . ولی بخواهیم یا نخواهیم باور کنیم یا نکیم به همان تعبیری که سال ها پیش هم به کار برده ام " دیوار اجمال فرو ریخته است " در غرب ، شاعر الآن موجودی است مثل چه می دانم این حیواناتی که نسل شان در حال انقراض است و توجه را جلب می کند نه برای این که راهی را نشان می دهند یا انسان را به همزبانی با آسمانیان دعوت می کنند یا مایه ی تجدید عهد دینی می شوند ، نه ، برای این که می گویند  " ئه ! عجب ! شاعر است این آقا ! چه موجود جالبی است " می شود حتّی توی باغ وحش گذاشت و مردم بیایند تماشا کنند که این " شاعر" است کسی که با وزن سخن می گوید و حرف هایش قافیه هم دارد ! این چیز عجیبی است . علوّ شعر فرارفتن و رفعت گرفتن شعر ، حتماً دخلی دارد با وضعیتی که انسان ها در آن زندگی می کنند و به سر می برند و قتی که حرکتی به هیچ سویی نیست ، شاعر به کجا می خواهد دعوت کند ؟ به چه چیزی می خواهد دعوت کند ؟ البته ما حدیثی داریم که در آخرالزّمان شعرا زیاد می شوند و البته الآنش هم زیاد شده اند "

(مجله ی تخصصی شعر شماره 71 شهریور 94/ 35)

 

سؤال:  به نظر می رسد در ادبیات معاصر فنّ و نگاه هنری از مضمون و محتوایش پیشی گرفته است نظر شما چیست؟

 

جواب:  تقریبا ً پاسخ مثبت است . ولی باید گفت در هر اثری مهمتر ین چیزی که آن اثر را ظهور و بروز می دهد همان نگاه هنری است وبا  نادیده گرفتن اصل هنر در یک اثر معلوم  است که به هیچ دردی نمی خورد و بهره نبردن  از اصل زیبایی  تنزّل دادن آن اثر است خب اگر قرار است زیبایی نادیده گرفته شود چه داعیه ای وجود دارد که شعر گفته شود طرف می رود حرفش را می زند سخنرانی اش را می کند دادش را می زند کتاب منثور می نویسد تا زحمت وزن و قافیه و هزار آرایه و صنایع ادبی و چه و چه را هم دیگر را هم نکشد به هرحال شعر به تعبیر ارسطو هنر هنر هاست و آن عنصری که به یک اثر طراوت و جانداری می بخشددر مرحله ی اول چیزی بجز عنصر زیبایی نیست  که به آن اصل جمال شناسیک گفته می شود و اساس و هدف اصلی هنر ارائه ی زیبایی است البته آن زیبایی مدّ نظر است که خاصیّت ایصال و رسانگی  communication  راهم  داشته باشد امروزه دیگرتنها  یاد گرفتن یک مشت فوت و فن شعری و به کار گیری آن  شعر را زیبا نمی کند اما این که در شعر معاصر نگاه فنّی و هنری و مضمون و محتوا ، کدامیک  از دیگری پیشی گرفته امری نسبی است که باید در بررسی تک تک آثار شاعران  با لحاظ کردن روحیات و خُلقیات شاعرش مورد بحث قرار گیرد بسیاری هستند بصورت اتوماتیک نگاهشان همان نگاه فنّی و هنری است و به اصطلاح به صورت اثر بهای بیشتری می دهند تا سیرت و معنا . عده ای نیز شاعرانی هستند که شاکله ی آنها در موقع آفرینش یک اثر بیشتر مضمون گرا و محتوا گراست . و هر دو گروه هم دارند کار هنری می کنند خب اگر کسی بتواند به هر دو مقوله اشراف داشته باشد می شود حافظ  اصلاً  یکی از دلایل ماندگاری خواجه ی شیراز همین است که وی هم نگاه جمال شناسیک به اثرش داشت و هم نگاه مضمون آفرینی و محتواگرایی،

ارسال نظر