قربان غیرتی که ندارد نهایتیبر روی متون آبی نگه دارید

به ابوالفضائل علیه السلام

بی دست هم نکرده ای از غم شکایتی

قربان غیرتی که ندارد نهایتی

امشب کنار نام تو بیتوته کرده ام

نامت گذاشت بر سر شعرم چه منّتی

مثل فرات چله نشین لب توام

اجرام بسته ام به عجب قدّ و قامتی

یکتایی ! آنقدر که به قاموس ها هنوز

در باره ی تو عشق نجسته عبارتی

وقتی علم به دست تو آمد خطاب شد

ای اهل آسمان چه امیری چه رایتی

داری درست مثل علی جنگ می کنی

امّ البنین کجاست ببیند قیامتی

ای ماه سر بلند علی ، در کنار رود

خورشید دیده است تو را با چه حالتی

این دست ها برادری اش را تمام کرد

امّا از این دو دست دو تا شد چه قامتی

بی دست سجده ی تو کمال لِیَعبدواست

مثل تو جنّ و انس نکرده عبادتی

باید که دید بر تن بی دست تو خدا

پوشانده است روز قیامت چه خلعتی

عباس ، ابوالفضائل ، سقّا ، امیر، ماه

زیباست نام پاک تو با هر روایتی

ما شاعران همیشه زمین خورده ی توایم

یاکاشف الکروب بفرما عنایتی

عباس شاه زیدی