امشب غزلی می کشد از سینه ی من تیربر روی متون آبی نگه دارید

امشب غزلی می کشد از سینه ی من تیر

خو کرده ام ای شعر به این بغض نفس گیر

هر روز به یک قاعده مجنون تو بودم

روزی که جوان بودم و حالا که شدم پیر

بگذار که تا اوج  ، خودش را برساند

امشب که هوایی شده این شعر زمین گیر

تاکی  دل من زخمی گیسوی تو باشد

زنجیر به زنجیر به زنجیر به زنجیر

یک عمر فقط از خم ابروی تو خوردیم

شمشیر به شمشیر به شمشیر به شمشیر

انداخته ای وعده ی دیدار به فردا

این از تو بعید است ،  نینداز به تأخیر

یک بار مرا عشق به مهمانی خود برد

یک عمر شدم بر سر این سفره نمک گیر

دیدم  غزلم از نفس عشق "غنی "شد

کشمیر به کشمیر به کشمیر به کشمیر

فالی زدم  از حافظ  و برچارطرف زد

تکبیر به تکبیر به تکبیر به تکبیر

علامه شدم بسکه به دنبال تو گشتم

تفسیر به تفسیر به تفسیر به تفسیر

نشمار و ببخشای که مانده است به دوشم

تقصیر به تقصیر به تقصیر به تقصیر

می خواست مرا زاهد خود بین بفریبد

تزویر به تزویر به تزویر به تزویر

ایمان تو ای شیخ چه چوبی است که خوردیم

تکفیر به تکفیر به تکفیر به تکفیر

ازخواب به بیداری وصلت نرسیدم

کی می شود این خواب پریشان شده  تعبیر

عباس شاه زیدی