آه خدابر روی متون آبی نگه دارید

به حضرت صبر(سلام الله علیها)

 

ای مرهم داغ جگر ناقه نشینان

ای صبرِ زبانزد ، که جهان شد به تو حیران

ای اشکِ سراسیمه به دنبال برادر

نگذار حسینت برود تشنه به میدان

ای صبح ِ گرفتارِ شبِ گیسوی خورشید

تا غربت یک عصرِغم آلود و پریشان

ای بازترین پنجره ی رو به مناجات

در ناب ترین نافله ی شام غریبان

تقدیر تو این بود که  بر خاک ببینی

اجزای ورق  پاره ی  هفتاد و دو قرآن

زهرا شده  درطنطنه ی نطق تو پیدا

حیدر شده در آینه ی خشم تو پنهان

آتش به زبانی که  تو را خوار لقب داد

نفزین به دهانی که غلط  گفت از این سان

من کفر نمی گویم و ایمان من این است

هر کس که نشد خاک درت  نیست مسلمان

ای محور منظومه ی ایثار ببخشا

خالی است اگر چنته ی ما قافیه سنجیان

در ساحت تو عاشق اگر بوده  نه چندین

در قامت تومرد اگر بوده نه چندان

آیات خدا از سر نی داشت شنیدن

سبحانک یا مَن هوَ فیِ العِزّ ةِ والشّان

تو آه خدا روی زمین بودی و رفتی

مرگا به جهانی که نشد بعد تو ویران

عباس شاه زیدی