نصف جهانبر روی متون آبی نگه دارید

شد قسمتم از شعر فقط خونجگری ها

"یاعشق" خلاصم کن از این دربدری ها

باید به که دل خوش کنم اینجا که بریدند

در منزل اول همه ی همسفری ها

دیروز زدم تکیه به هر کهنه رفیقی

امروز پشیمانم از این خوش نظزی ها

از دور اگر یاوه شنیدم گله ای نیست

ای نصف جهان دلخورم از دور و بری ها

از دور و بری ها که دم گفتن و دیدن

خود را زده بودند به کوری و کری ها 

هر گوشه ی این شهر یکی شد پدر شعر

افتاد غزل دست همین ناپدری ها

ای نصف جهان از که بپرسم که در این شهر

مانده است هنوز از غزل آیا خبری،،،ها؟

صد حیف و صد افسوس که از کسیه ی مان رفت

فوتی که دمیدیم در این کوزه گری ها

من مصرع آغشته به خون دل خویشم

در غربت این باغ پر از پرده دری ها

یک عمر شنیدند "خروش" غزلم را

هم شعرشناسان و هم از شعر بری ها

 

عباس شاه زیدی- خروش اصفهانی